۰۱: معرفی پروژه
یک تجربه منسجم برای مدیریت خط
رایتل من محل بررسی مصرف، خرید و تمدید بسته و پرداخت صورتحساب است. کارهایی روزمره که هم روی درآمد محصول اثر دارند، هم روی اعتماد کاربر.
هر بخش اپ با منطق خودش رشد کرده بود. اطلاعات مرتبط از هم جدا بودند و کنترلهایی که کار مشابهی انجام میدادند، ظاهر و رفتار یکسانی نداشتند. هدف من این بود که کاربر وضعیت خطش را بفهمد و بداند قدم بعدی چیست.
مسئولیت من
از بررسی مسئله تا تحویل طرح و کنترل کیفیت پیادهسازی در پروژه حضور داشتم. چهار مسیر اصلی را بررسی و بازطراحی کردم، پروتوتایپ تعاملی ساختم و پایههای دیزاینسیستم را شکل دادم.
بخش دیگری از کار، هماهنگی با تیم محصول، فنی و کسبوکار بود. هر تصمیم باید هم به نیاز کاربر پاسخ میداد، هم با محدودیتهای اجرا سازگار میبود.
۰۲: شواهد تجربه قبلی
کاربر کجا متوقف میشد؟
بررسی را با استفاده از خود محصول شروع کردم. مسیرها را قدمبهقدم طی کردم، نقاط مبهم را ثبت کردم و یافتهها را کنار مصاحبه با کاربران، بازخوردهای اولیه و گفتوگوهای تیمی گذاشتم. لازم بود بفهمیم کدام مشکل به یک صفحه مربوط است و کدام در چند بخش تکرار میشود.
مشکلهایی که تکرار میشدند
اطلاعات مصرف و موجودی در چند صفحه پخش بود. کاربر برای پاسخ به یک سؤال ساده مجبور میشد چند عدد را کنار هم بگذارد. در انتخاب بسته هم مقایسه حجم، مدت و شرایط استفاده به اندازه کافی روشن نبود.
پرداخت مسئله حساستری داشت. روشهای در دسترس و خطاهای مربوط به اعتبار همیشه توضیح روشنی نداشتند. وقتی یک گزینه بدون دلیل ظاهر یا پنهان میشود، کاربر نمیداند مشکل از حساب اوست یا از برنامه.
آنچه از کاربران و تیمها شنیدیم
در جلسههای مشترک، تیمهای محصول، فنی و کسبوکار روی مسئلههای پرریسک توافق کردند. مصاحبهها هم نشان دادند این ابهامها چه زمانی آزاردهنده میشوند: تمامشدن اینترنت در موقعیت نامناسب، تردید هنگام خرید بسته و نگرانی وقتی رفتار پرداخت قابلفهم نیست.
دسترسی به داده و محدودیتهای کسبوکار
به دلایل امنیتی و قواعد دسترسی به داده، تیم طراحی دسترسی مستقیم به ابزارهایی مثل Microsoft Clarity و Google Analytics نداشت. تیم کسبوکار دادههای رفتاری و تجاری را بررسی میکرد و یافتههای مرتبط را در اختیار ما میگذاشت.
این اطلاعات به تعیین اولویت کمک میکردند، اما جواب آماده طراحی نبودند. آنها را با بازخورد کاربران، بررسی کاربردپذیری و امکان اجرای فنی میسنجیدیم. گاهی پیشنهاد اولیه را اصلاح میکردیم و گاهی الزام کسبوکار اولویت داشت. مسئولیت من این بود که هزینه این تصمیمها برای کاربر کمتر شود.
تحلیل مستقیم دادههای محصول را انجام ندادهام. در این کیساستادی، یافتههای منتقلشده از تیم کسبوکار را از بررسیها و ارزیابیهای تیم طراحی جدا نگه میدارم.
از بررسی رقبا چه برداشتیم؟
بررسی ایرانسل من و همراه من کمک کرد الگوهایی را بشناسیم که کاربران اپهای اپراتوری با آنها آشنا بودند. تمرکز روی دسترسی به بسته، فهم وضعیت مصرف و انتخاب روش پرداخت بود.
ایرانسل من
خرید بسته از منوی پایین در دسترس بود. فیلترهای روزانه، هفتگی و ماهانه، پیشنهادهای شخصی و برچسب پرفروش، انتخابها را دستهبندی میکردند. نمایش تصویری مصرف هم نزدیکشدن به پایان بسته را نشان میداد.
برداشت برای رایتلدسترسی به خرید بسته باید پیدا باشد و فیلترها به مقایسه سریع کمک کنند.
همراه من
دسترسی به بسته از صفحه اصلی، تفکیک خطوط دائمی و اعتباری، نمایش روشهای پرداخت و گزارش مصرف، مرجعهای مفیدی برای بررسی بودند.
برداشت برای رایتلوضعیت خط باید به اقدام مرتبط وصل شود. اطلاعات پرداخت و مصرف هم باید بدون تفسیر اضافی قابلفهم باشند.
راهنمای مصاحبه و تست کاربردپذیری
برای جلسهها مجموعهای از سؤالهای باز و امتیازی داشتیم. ترتیب سؤالها مشخص بود، اما گفتوگو را به پرسشنامه محدود نمیکردیم. پاسخ هر فرد میتوانست مسیر پرسش بعدی را تغییر دهد.
- چند وقت یکبار از رایتل من استفاده میکنید؟
- معمولاً برای انجام چه کاری وارد برنامه میشوید؟
- بیشتر سراغ کدام بخشها میروید؟
- پیداکردن بخش موردنظرتان در منوی پایین چطور بود؟
- استفاده از برنامه را چقدر آسان میدانید؟
- گزینههای منو چقدر به پیداکردن مسیر کمک کردند؟
- چه چیزی در رایتل من بیشتر اذیتتان میکند؟
- کدام بخش کار برایتان سختتر است؟
- چه زمانی برنامه کارتان را خوب راه انداخته است؟
- اگر فقط یک چیز را تغییر میدادید، چه بود؟
- چه کاری را میخواهید انجام دهید که الان در برنامه ممکن نیست؟
- چرا رایتل را انتخاب کردهاید؟
سؤالهای تکراری را حذف کردیم و اصطلاحات طراحی را با زبان روزمره جایگزین کردیم. اول درباره رفتار فعلی و مشکل میپرسیدیم، بعد سراغ پیشنهاد میرفتیم. پیش از پرسیدن اینکه چه چیزی باید تغییر کند، باید میفهمیدیم چه چیزی کار را سخت کرده است.
سه مسئلهای که در اولویت قرار گرفتند
بررسی محصول، گفتوگو با کاربران، دادههای منتقلشده از کسبوکار و مقایسه رقبا، سه مسئله تکرارشونده را مشخص کردند.
وضعیت حساب یکجا مشخص نبود
کاربر برای فهم موجودی و مصرف باید چند صفحه را کنار هم میگذاشت.
تصمیم طراحیاطلاعات اصلی را زودتر نشان دهیم و اقدام بعدی را نزدیک همان اطلاعات قرار دهیم.
مقایسه بستهها زحمت داشت
فهرست بستهها برای تشخیص تفاوت گزینهها و انتخاب متناسب با نیاز، کمک کافی نمیکرد.
تصمیم طراحیفیلترها و سلسلهمراتب کارتها را روشنتر کنیم و انتخاب بسته را به وضعیت مصرف وصل کنیم.
رفتار پرداخت توضیح روشنی نداشت
محدودیت اعتبار و تغییر روشهای در دسترس، همیشه برای کاربر قابلفهم نبود.
تصمیم طراحیدلیل وضعیتها را توضیح دهیم و مسیر پرداخت را با کارهای جانبی قطع نکنیم.
معیارهای پیشنهادی، از تکمیل پرداخت تا زمان انتخاب بسته و بازیابی از خطا، در بخش ارزیابی و نتایج آمدهاند.
۰۳: اصول طراحی
چهار اصل برای تصمیمهای روزمره
این اصول هم در طراحی صفحهها به کار آمدند، هم در ساخت کامپوننتها.
کاربر باید سریع بفهمد چه مقدار اعتبار یا اینترنت دارد و چه چیزی به توجه نیاز دارد.
وقتی وضعیت، نیاز به کاری را ایجاد میکند، راه انجام آن باید نزدیک باشد.
گزینهها باید قابل مرور و مقایسه باشند. یک فهرست طولانی بهتنهایی کافی نیست.
کاربر باید بفهمد چه اتفاقی افتاده و حالا چه کاری میتواند انجام دهد.
تغییرهای اصلی در چهار مسیر
داده در اپ وجود داشت، اما پیداکردن معنای آن آسان نبود. کاربر برای پاسخ به «اینترنتم رو به تمامشدن است؟» باید چند بخش را بررسی میکرد.
۱. داشبورد
در نسخه قبلی، موجودی و مصرف در چند نما دیده میشدند. اطلاعات اصلی را در داشبورد جمع کردم، به بسته فعال و مقدار باقیمانده اولویت دادم و با نشانگر مصرف، وضعیت را روشنتر کردم.
اقدام مرتبط هم کنار وضعیت قرار گرفت. هدف این بود که کاربر با یک نگاه وضعیتش را بفهمد و برای قدم بعدی دنبال مسیر نگردد.


۲. انتخاب بسته
در خود صفحه فهرست بستهها، بخش اصلی کار خواناترکردن کارتها و هماهنگی با دیزاینسیستم بود. اما مسیر رسیدن به این صفحه هم تغییر کرد: خرید بسته به نوار پیمایش پایین منتقل شد و کاربر پیش از ورود به فهرست، دسته بسته را انتخاب میکرد.
صفحه قدیمی: خرید بسته، تاریخچه بستهها و خدمات دیگر کنار هم روی داشبورد قرار داشتند. انتخاب خرید بسته، کاربر را مستقیم به صفحه فهرست میبرد. جستوجو، فیلتر و کارت بسته از قبل وجود داشت. اما فیلترهای چکباکسی فضای زیادی بالای فهرست گرفته بودند و تفاوت وزن بصری مشخصات، برچسبهای تبلیغاتی و قیمت کافی نبود. متنهای کمرنگ و فلش کوچک کنار کارت هم اطلاعات تکمیلی و قدم بعدی را کماهمیت نشان میدادند.

طرحی که در مسیر بررسی کردیم: مدیر محصول نسخه زیر را ترجیح میداد. بستههای قبلی، فیلترها و بستههای قابلخرید در یک صفحه جمع شده بودند و این نقطه شروع قابلاستفادهای بود. اما دکمههای فلش صورتیِ چسبیده به لبه کارت، فرم منحنی دستهبندیها و خطچین دور کارتها با کامپوننتهای مشترک هماهنگ نبودند. نگرانی من این بود که کاربر برای یک کار مشابه، در هر بخش اپ با ظاهر متفاوتی روبهرو شود.

آنچه تغییر دادم: برای خرید بسته یک دکمه مشخص در نوار پیمایش پایین گذاشتیم. با زدن آن، پنل انتخاب دستهبندی از پایین باز میشود و کاربر نوع بسته، مثل اینترنت یا مکالمه، را انتخاب میکند و بعد وارد فهرست همان دسته میشود. تاریخچه بستهها هم در همین پنل، بهعنوان گزینهای جدا در دسترس است.
چرا این مسیر؟ خرید بسته به یک جای مشخص در پیمایش اصلی نیاز داشت تا میان خدمات داشبورد گم نشود. پنل پایین هم انتخاب نوع بسته و دسترسی به تاریخچه را در یک نقطه جمع میکرد، با اولویت روشن برای شروع خرید. کاربر ابتدا مشخص میکند چه نوع بستهای میخواهد و بعد سراغ مقایسه گزینههای همان دسته میرود. این انتخاب، یک مرحله پیش از فهرست اضافه میکند. هدف، روشنترکردن شروع مسیر بود، نه صرفاً کمکردن تعداد لمسها.
در خود فهرست، آیکن دستهبندیها، چیپهای فیلتر، حالت انتخاب و نشانههای پیمایش را با الگوهای مشترک هماهنگ کردم. در هر کارت، حجم، مدت اعتبار، برچسب و قیمت جای مشخصی گرفتند. تایپوگرافی، فاصلهها و خط دور کارت هم با بقیه اپ یکدست شدند.

۳. نمایش مصرف
عدد خام میگفت چقدر مصرف شده، اما به فهم وضعیت کمک کافی نمیکرد. حجم کل، مصرفشده و باقیمانده را از هم تفکیک کردم و گزارش مصرف بسته را به تجربه اضافه کردم.
با این ساختار، کاربر پیش از خرید بسته بعدی تصویر روشنتری از مصرفش دارد. کاهش زحمت فهم اطلاعات، هدف این تغییر بود.


۴. تجربه پرداخت
در نسخه قدیمی هم امکان افزایش سقف اعتبار وجود داشت، اما در بخشی قرار گرفته بود که پیداکردنش آسان نبود و کاربر باید دنبالش میگشت. مسئله فقط ظاهر کنترلها نبود. پرداخت صورتحساب و افزایش سقف اعتبار به دسترسی روشنتری نیاز داشتند.
دو کار با مسیر جدا: پرداخت صورتحساب، بدهی را تسویه میکند. افزایش سقف اعتبار، سقف صورتحساب را افزایش میدهد. کسی که فقط میخواهد قبضش را بپردازد، نباید درگیر تصمیمهای مربوط به تغییر سقف اعتبار شود.
نقطه مشترک این دو کار، پرداخت مبلغ برای مدیریت وضعیت مالی همان خط است: یکی برای تسویه بدهی و دیگری برای بالابردن سقف اعتبار. به همین دلیل، آنها را در یک صفحه با دو تب صورتحساب و افزایش سقف اعتبار قرار دادم. کاربر از همان جایی که قبضش را بررسی میکند، به مدیریت سقف اعتبار هم دسترسی دارد و لازم نیست آن را در بخش دیگری از اپ پیدا کند. هر تب جزئیات و اقدام خودش را دارد تا هدف پرداخت روشن بماند.


محدودیتها و تصمیمهای مسیر پرداخت
یکی از روشهای خرید بسته، پرداخت از اعتبار کاربر بود. نمایش وضعیت این اعتبار در مرحله پرداخت، هم محدودیت فنی داشت، هم روی ادامه خرید اثر میگذاشت.
محدودیت فنی
نمایش اعتبار باقیمانده به یک درخواست اضافه به بکاند نیاز داشت. این درخواست میتوانست مرحله حساس پرداخت را کند کند و با محدودیتهای آن زمان، نمایش لحظهای اعتبار قابلاجرا نبود. به همین دلیل، مقدار باقیمانده در نسخه منتشرشده نمایش داده نشد.
تأخیر در ثبت تسویه هم روی ادامه خرید اثر داشت. اگر مشترک دائمی برای فراهمشدن اعتبار به پرداخت صورتحساب هدایت میشد، باید منتظر ثبت تسویه میماند و بعد به خرید بسته برمیگشت. تا پیش از بهروزرسانی اعتبار، این رفتوبرگشت میتوانست کاربر را در چرخه پرداخت، انتظار و بررسی دوباره نگه دارد. کاربر پول را پرداخت کرده بود، اما هنوز نمیتوانست خریدش را با اعتبار ادامه دهد. همین فاصله بین پرداخت و قابلاستفادهشدن اعتبار، زمینه ناراحتی و رهاکردن خرید را ایجاد میکرد.
آنچه منتشر شد
اگر اعتبار برای خرید بسته کافی نبود، گزینه پرداخت از اعتبار پنهان میشد و فقط درگاههای بانکی باقی میماندند. این تصمیم از تلاش برای پرداخت با اعتبار ناکافی جلوگیری میکرد.

مشکلی که باقی ماند
کاربر دلیل ناپدیدشدن روش پرداخت را نمیفهمید. گزینهای که قبلاً دیده بود، حالا نبود و توضیحی هم برای این تغییر نداشت. درست در لحظه خرید، یک ابهام تازه ایجاد میشد.
پیشنهاد اصلاح طراحی شد، اجرا نشد
پیشنهاد بعدی، نمایش اعتبار باقیمانده و کافی یا ناکافیبودن آن برای بسته انتخابشده بود. روشهای در دسترس و دلیل غیرفعالبودن بقیه باید روشن میشدند. یک اقدام افزایش اعتبار هم در نظر گرفته شد تا کاربر بتواند همانجا مشکل را پیگیری کند.

چرا این پیشنهاد هم مشکل داشت؟
اقدام افزایش اعتبار کاربر را از خرید بسته خارج میکرد. برای مشترک دائمی، مسیر به پرداخت صورتحساب در درگاه بانکی، انتظار برای ثبت تسویه و برگشت به خرید بسته میرسید. این رفتوبرگشت، خطر رهاکردن خرید را بالا میبرد.
تصمیم نهایی در طرح پیشنهادی
اقدام افزایش اعتبار را از صفحه پرداخت حذف کردم تا کاربر بتواند با روش در دسترس، خریدش را ادامه دهد. در این مرحله، تمامکردن یک تراکنش اولویت داشت.

یک گزینه میتواند روی صفحه مفید به نظر برسد، اما کاربر را وارد مسیر طولانیتری کند. در تصمیم پرداخت، تعداد مراحل بعد از کلیک به اندازه وضوح خود دکمه اهمیت داشت.
۰۶: دیزاینسیستم
پایه مشترک برای صفحههای بعدی
بازطراحی محصول و ساخت دیزاینسیستم همزمان پیش رفتند. حدود سه ماه به پایهها و الگوهای قابلاستفاده مجدد اختصاص داشت تا در اپ و وب واکنشگرا به کار بروند.
تصمیمهای جدا برای کارهای مشابه
در مسیرهای مختلف، اجزایی با کاربرد مشترک ظاهر و رفتار متفاوت داشتند.
ساختار و حالتهای مشترک
کامپوننتها، واریانتها و متغیرهای فیگما، تنظیمات و حالتهای تعامل را در یک ساختار مشخص قرار دادند.
یک منطق در چهار مسیر
داشبورد، بسته، مصرف و پرداخت با اجزای مشترک طراحی شدند تا اصلاح هر جزء در صفحههای مرتبط قابلاستفاده باشد.

چه چیزهایی پوشش داده شد؟
رنگها و کاربرد معنایی آنها، تایپوگرافی و فاصلهها، کامپوننتها و واریانتها، و حالتهایی مثل فوکوس، فشرده، غیرفعال و خطا. متغیرهای فیگما هم به اعمال هماهنگ تغییرها کمک کردند.
جزئیات ساخت سیستمکیساستادی دیزاینسیستم رایتلساختار کامپوننتها، مستندات و تصمیمهای توسعه کتابخانه را در نسخه انگلیسی بخوانید.↗۰۷: ارزیابی و نتایج
بررسی فرضها پیش از توسعه
تست پروتوتایپ
پروتوتایپهای تعاملی را با کاربران هدف بررسی کردیم. تمرکز روی فهم اطلاعات، انجام کارهای اصلی، درک وضعیت مصرف و پرداخت، و اطمینان کاربر هنگام انتخاب بود. یافتهها به اصلاح تعاملها پیش از توسعه کمک کردند.
تعداد شرکتکنندگان، نتایج تکمیل کار و تغییرهای بین دورهای تست هنوز در این کیساستادی مستند نشدهاند. بنابراین نمیتوانم از آنها نتیجه عددی ارائه کنم.
چه چیزی هنوز اندازهگیری نشده؟
برای نتیجه پس از انتشار، داده تأییدشدهای در این کیساستادی ندارم. نرخ خرید بسته، تکمیل پرداخت و ریزش در مسیرها، معیارهای پیشنهادی ارزیابی بودند. تعداد مراجعه برای بررسی مصرف و استفاده از گزارش مصرف بسته هم باید بررسی میشد.
بهترشدن ظاهر صفحه، اثبات افزایش فروش نیست. برای نسبتدادن تغییر این معیارها به طراحی، به داده رفتاری و مقایسه کنترلشده نیاز داریم.
پروتوتایپ
۰۸: آنچه یاد گرفتم
سادگی باید در کل مسیر دیده شود
در این پروژه، سادهکردن تجربه به معنی کمترکردن تعداد اطلاعات نبود. کاربر باید وضعیتش را میفهمید، اقدام مرتبط را پیدا میکرد و از رفتار سیستم غافلگیر نمیشد.
کار روی پرداخت، نگاه من را به گزینههای کمکی تغییر داد. حالا پیش از اضافهکردن یک اقدام، مسیر بعد از آن را هم بررسی میکنم: کاربر کجا میرود، منتظر چه چیزی میماند و چطور به هدف اصلی برمیگردد.
جای خالی این پروژه، دسترسی قویتر به داده پس از انتشار است. ادامه کار باید با سنجش مسیرهای بازطراحیشده و انتخاب اصلاحات بعدی بر اساس رفتار واقعی کاربران پیش برود.
